یونس در شکم ماهی
یونس، خشمگین، نینوا را ترک نمود و به ساحل دریا رسید. گروهی را دید که می خواهند از دریا عبور کنند. از آن ها درخواست کرد او را همراه خودشان ببرند. آن ها نیز که چهره نورانی او را دیدند قبول نمودند ولی مدتی بعد کشتی توفانی شد و تصمیم گرفتند بار کشتی را سبک کنند. قرعۀ انداختند که به نام یونس در آمد! ولی چون برای یونس احترام خاصی قائل بودند حاضر نشدند او را به دریا بیندازند بار دیگر قرعه انداختند ولی نام یونس درآمد فهمیدند رازی در این کار وجود دارد.
یونس که اشتباه خود را فهمید خودش را درون دریا افکند ولی به نهنگی دستور داده شد یونس را ببلعد و چند روزی او را به امانت نگه دارد و یونس را به راز و نیاز فرا خواند تا بداند توبه و یاد پروردگار چه اندازه ارزشمند است و در سختی ها انسان را نجات می دهد.
قرص خورشید در سیاهی شد
یونس اندر دهان ماهی شد
یونس چند روز در شکم نهنگ سپری کرد و از صمیم قلب گفت:
لا اِلهَ اِلاّ أنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ.
(هیچ معبودی جز تو نیست ، منزهی ، همانا من از ستمگران بودم)
این ذکر به نام یونسیه معروف شده و دارای آثار و برکات ارزشمندی در حل مشکلات و رقّت قلب می باشد.
![]()
قرآن می فرماید: اگر یونش از تسبیح کنندگان نبود حتماً تا روز رستاخیز او را در شکم ماهی نگه می داشتیم!
سرانجام خدا به ماهی الهام کرد که یونس را به مقصد برساند. یونس که مدت ها خوراک نخورده بود با حال زار و نزار در ساحل قرار گرفت و خداوند بوتۀ کدویی را بر بالای سر او گذاشت تا سایه اش یونس را آزار ندهد و از میوۀ آن بخورد و رفع عطش و گرسنگی کند. و حشرات به آن بوته نزدیک نشوند.
یونس به نینوا آمد و مردم که خبردار شدند به پیشواز او آمدند و از آمدنش شادمان شدند.
قرآن می گوید : آن ها به سبب ایمان خود تا مدت ها از مواهب زندگی این دنیا بهره مند شدند.


