حضرت ابراهیم پس از ترک سرزمین خویش به شهر حّران رسید که ستاره پرست بوند. کلمۀ صابئین یا صابئون سه نوبت در قرآن آمده است. در آیات ۶۲ سوره بقره و ۶۹ سوره مائده در ردیف مومنان، یهودیان و مسیحیان و در آیه ۱۷ سوره حج در ردیف مومنان و یهودیان، مسیحیان و مجوس آمده است که عموماً نشان می دهد از اهل کتاب هستند و از مشرکان نیستند.

این نام به دو فرقه کاملاً متمایز اطلاق می شود:

۱- ماندیی ها یا صُبّی ها که فرقه ای یهودی مسیحی بوده اند و غسل تعمید به جا آورده اند. صائبینی که در قرآن یاد شده است این گروه هستند که امروزه همانند نیاکانشان در طول رودها و اَبراهه های جنوب عراق و خوزستان ایران زندگی می کنند.

این گروه پس از اسلام اعلام کردند کتاب مقدس آنان گینره می باشد تا اهل کتاب شمرده شوند. این گروه در طول تاریخ اسلام عمدتاً در صلح و صفا زندگی کرده اند.

۲- صابئین حرّان که فرقه ای مشرک بودند و مدت های طولانی در دورۀ اسلام دوام آوردند.

قرآن کریم می فرماید: همان طور که ابراهیم را از زیان های بت پرستی آگاه ساختیم ، ملکوت آسمان ها و زمین و حکومت مطلقۀ خداوند را به او نشان دادیم تا استدلال کند و اهل یقین گردد.

تردیدی در این موضوع نیست که ابراهیم یقین به یگانگی خداوند داشت ولی با مطالۀ اسرار آفرینش یقین او کامل گشت.

قرآن ماجرای استدلال ابراهیم را برای آگاه ساختن ستاره پرستان از اشتباهات که بسیار ماهرانه انجام شد چنین بازگو می کند:

هنگامی که شب فرا رسید ستارۀ زهره با نور خیره کننده خود پدیدار شد. ابراهیم گفت: این خدای من است! اما به هنگامی که ستاره غروب کرد فریاد زد: من هیچگاه غروب کننده گان را دوست ندارم .

ماه تابان در صفحه آسمان ظاهر گشت . ابراهیم گفت: این پروردگار من است!... اما به زودی ماه نیز در افق آسمان ناپدید شد و دوباره ابراهیم فریاد زد: پرورگار غروب کننده را دوست ندارم. اگر خداوند مرا به سوی خود هدایت نکند از گمراهان خواهم شد.

چشمان کنجکاو ابراهیم به خورشید جهان  تاب افتاد. با شادمانی گفت این خدای من است! هم بزرگتر و هم پر نورتر می باشد ولی باز هم هنگام عصر، خورشید غروب کرد و ابراهیم آخرین سخن خویش را چنین گفت:

ای مردم! من از همه این معبود هاین که شریک خدا قرار داه اید بیزارم. من چهرۀخود را به سوی کسی کردم که آسمان ها و زمین را آفرید و بر این عقیده خود کمترین شرک راه نمی دهم من خدا پرستی خالص بوده و از مشرکان بیزارم.