دانیال نبی مشهور است و نامش در قرآن نیست و کتاب دانیال در تورات است بیست و هفتمین کتاب از کتاب های تورات کتاب دانیال نبی نام دارد که شامل دوازده بخش می باشد و سر تا سر آکنده از خبرهای غیبی است.
بخش پایانی کتاب دانیال دربارۀ ظهور منجی آخرالزمان است که از آن وجود مقدس تعبیر به ایستاده (=قائم) می کند و می گوید: خوشا به حال آن که انتظار کشد، بساری از آن که در خاک زمینی خابیده اند بیدار خواهند شد.
دانیال یک از نوادگان یهودا فرزند یعقوب پیامبر بود که در اورشلیم زندگی می کرد و در همان جا به پیامبری برگزیده شد تا این که ۶۰۶ سال پیش از میلاد پادشاه بابل بخت النَّصَّر به اورشلیم یورش برد و بنی اسرائیل را به اسرارت گرفت و به بابل کوچ کرد. نوشته اند دانیال یتیمی بود که مادر و پدرش از دنیا رفته بودند و پیر زنی از بنی اسرائیل او را تربیت کرد و دانیال از کودکی پر فهم و دانش بود و در هر چه حکم به عدالت می کرد در هر مشکلی چاره ای می جست چنانکه دانیال را چاره جوی کارها و حل کننده مشکل ها و راز ها شمرده اند و به این عنوان شهرت دارد.

شبی بخت النصر خواب ترسناکی دید و از خوابگزاران خواست تا آن را تعبیر کنند ولی همه ناتوان ماندند و سراغ دانیال فرستادند و طبق گفته تورات خود دانیال خواب را چنین بازگو ساخت:
ای پادشاه! دیدی که مجسّمه ای با چهرای ترسناک در حالی که چهرای نورانی داشت و سرش از طلاء پوشیده شده بود و دور بازو و سینۀ او حلقه های نقره ای و دور ساق های پایش حلقه ای از آهن و شکم و ران هایش از فلز برنج پوشیده شده وپاهایی از آهن و گِل داشت و در کنار کوه بلندی ایستاده بودی در حالی که به آن موجود شگفت می نگریستی. ناگهان سنگ بزرگی از کوه پایین آمد و به پاهای آهنین و گلین آن مرد عجیب را خورد و او را به اعماق دره انداخت و سپس در اعماق درّه چاهی باز شد و او به درون چاه افتاد و آن سنگ که مجسمه را زده بود کوه عظیمی شده و همۀ جهان را پُر ساخت.
دانیال گفت: سلطنت تو طولانی خواهد شد و کشور های فراوانی را تصّرف خواهی کرد و بر شکوه تو افزوده خواهد شد آن سّر زرین تو هستی و پس از تو فردی ناتوان و سپس فردی که چون برنج مستحکم است حکومت می کند و نفر چهارم پس از تو مثل آهن قوی خواهد بود ولی به هر حال این سلطنت به دو بخش تقسیم می شود و همچنان این حکومت تقسیم می شود قدی از قوت آهن در آن خواهد ماند اما انگشت های پایش اندازه ای قوی و اندازه ای زود شکن خواهد شد.
پس از تعبیر خواب عالمانه که دانیال انجام می داد نزد بخت النصر گرامی و عزیز شد . نزدیکان بخت النصر از او خشمگین شدند و دانیال را در گودالی جلوی درندگان انداختند ولی روز بعد او صحیح و سالم یافتند . مهرویه پسر بخت النصر گودالی از آتش برافروخت و دانیال را به همراه گروهی دیگر در آتش انداخت ولی آتش به فرمان خداوند متعال به دانیال و پیروانش نزدیک نشد و خداوند آنها را نجات داد.

قبر شریف دانیال در شهر شوش خوزستان زیارت گاه همگان است . جسد شریف تا سدۀ اول اسلامی در همان نقطه ای که اکنون مرقد مطهرش قرار دارد در بقعه ای روی تختی سالم بود و هر وقت در آن سامان ، خشکسابی پدید می آمد پیکر پاکش را از بقعه بیرون می آوردند و زیر آسمان قرار می دادند بلافاصله باران فرو می بارید.
به هنگام فتح خوزستان ابو موسی اشعری وارد بقعۀ دانیال می شود با کمال تعجب می بیند مردی با قامت بلند در آنجا آرمیده است. ابوموسی سبب تازه ماندن جسد دانیال را می پرسد به پاسخ می دهند جسد پیامبران هرگز نمی پوسد و درندگان گوشت پیامبران را نمی خورند.
ابوموسی اشعری گزارش به خلیفه عمر می نویسد: خلیفه دستور می دهد جسد پاکش را غسل داده ، کفن کرده و دفن کنند و قبرش را بپوشانند. و در واقع پس از ۱۲۰۰ سال که از وفاتش می گذشت جنازه سالم او به خاک سپرده شد . 
ابن اثیر پس از تأیید سالم بودن جنازۀ دانیال از ابن أبن الدنیا نقل می کند که به هنگام مشاهدۀ جسد دانیال ، در رگهایش خون تازه وجود داشت!
آخرین پادشاه کلده بلشزر (بالتازار)بود. در شرح احوال او آورده انددر خواب دید بر دهانۀ کاخ او سه واژه مانه، تسل،فارس نوشته شد. همه از درک مفهوم آن ناتوان شدند. شاه از دانیال نبی دعوت کرد دانیال آن کلمات را چنین معنا کرد:
مانه(حساب شده)یعنی خداوند روز های سلطنت تو را حساب کرده و پایان آن را تعیین نموده است.
تسل(وزن شده)یعنی تو در ترازوی عدالت وزن شده ای و وزنت بسیار سبک است.
فارس(قسمت شده)یعنی قلمرو حکومت تو میان دیگران قسمت خواهد شد!
همان شب بالتازار کشته شد و بابل در سال ۵۳۹ ه به تصرف کوروش درآمد.